دومانلي تبريز | |
|
۱۳۸٩/٩/٢٥
به نقل از خبرگزاری مهر
نوجوانان سوار بر الاکلنگ کودکی به دنیای داستان میروند
۱۳۸۸/٤/۸
سلام دار آغاجی! سلام
کاباب اوستده کوز اوسته کاباب یانار کوز اوستده قوی منی اولدورسینلر بیر قارا گوز قیز اوستده این یک ترانه قدیمی تورکی است. هر وقت در جمع دوستان این ترانه خوانده شود عادت دارم در قسمت قوی منی اولدورسونلر بیر قارا گوز قیز اوستده (بگذار مرا بکشند به خاطر دخترکی سیاه چشم) زمزمه کنم: قوی منی اولدورسینلر دانیشدیقیم سوز اوستده با معنای: بگذار مرا بکشند به خاطر حرفی که بیان کرده ام. امروز استخر رفته بودم. عادت داریم با دوستان در سونای بخار و خشک جمع شویم و چند نفر از دوستان که صدای خوبی دارند آواز بخوانند. امروز هم این آواز خوانده شد خودم را آماده کردم در قسمت مذکور برخلاف همگان بیت مورد علاقه خودم را زمزمه کنم اما با نهایت تعجب دیدم اکثر حاضرین در آن لحظه همین را با هم دم گرفتند که:
قوی منی اولدورسینلر دانیشدیقیم سوز اوستده بگذار مرا بکشند به خاطر حرفی که بیان کرده ام ۱۳۸۸/۳/٢٥
هیتلر و آلمان
آلمان نوین را ساختند ۱۳۸۸/۳/٢٤
گوشت کو؟
می گویند همسر ملانصرالدین معشوقه ای داشت. روی ملا سه کیلو گوشت خرید و به خانه برد. در غیاب ملا، همسرش گوشت را کباب کرده به اتفاق معشوقه اش خورد. بعد از رجعت ملا به خانه، زنش مدعی شد گوشت را گربه خورده است. ملا گربه را وزن کرد که دقیقاً سه کیلو بود. رو به زنش کرد و گفت: این اگر گربه است، پس گوشت کو؟ اگر گوشت است، پس گربه کو؟
یادآوری: این صرفاً یک حکایت عامیانه است و ربطی به مسائل سیاسی کشور ندارد.
۱۳۸۸/۳/٢٢
یک چهره ناآشنا
او را می شناسید؟؟؟ پدر مرحوم زهرا بنی یعقوب است [ دومانلي تبريز | كئچميشلئر | الكترونيك چانتاسي ] |
خانه
كئچميشلر الكترونيك چانتاسي وبلاگ: محمد رمضانی نادر ساعي ور سينا بهرنگي ![]() ![]() قصه هاي نادر ساعي ور مهمان ناخوانده گورهاي دسته جمعي ناگهان اتفاق افتاد حرومزاده تقدير سوتفاهم دوستان ما ![]() ![]() حسين لاله فرشته توانگر آموزش و پرورش در بانه داستان هاي بچه هاي تبريز گيتار شكسته رحيم بقال اصغري مردي مصمم مسعود بهنود سرودهاي زرتشت علم فيزيك امير عزتي عليرضا سيف الديني عقايد دختر 20 ساله مريم اخوي مسافر آن سو نگار رهبر ![]() ![]() تنظيم وبلاگ فروهر ![]() مظاهر شهامت ******** ******** قصه هاي محمد رمضاني خواب طولاني من ![]() ![]() آن يكي اتاق مرض جبي اوقات پروانه شب سالگرد خارش لمس كردن در خواب تماس انگشت اشاره دست راست مرده خانه خيابان از پشت سر باران داستانهايي بسيار كوچك از مرداني بسيار بزرگ چاقوها كنار جاده زير برف توانستم داستان ميني ماليستي بنويسم مار و مارمولك زماني براي مردن عمه ها خواب خوب زندگي نامه سي سال و يك روز همان نسيم وقت غروب سي سال بعد ماجراهاي من و آقايمعلمعجيبغريب ترس پرنده پر زد و رفت چمدان ويلهلم تل و سيب سيب خئيير دوعا گوش چپ بابابزرگ قصه نويس
آبي پرشين بلاگ |
